شما اینجا هستید
اخبار برتر » تشویق‌های پدرم انگیزه‌ای بود تا دست از تلاش بر ندارم

به گزارش پایگاه خبری تکواندو پلاس، یکی از ویژگی‌های دوران قهرمانی خاطرات تلخ و شیرین است که هر ورزشکار با آن دست و پنجه نرم می‌کند؛‌ روایت داستان‌های واقعی از زندگی قهرمانان که سال‌ها در صندوقچه اسرار آنها مانده و به فراموشی سپرده شده شنیدنش خالی از لطف نیست.

عاطفه کشاورز ملی پوش سابق تکواندو کشورمان از خاطرات دوران ورزشکاری خود به تکواندو پلاس می‌گوید: تکواندو را از سن هفت سالگی با تشویق‌های پدرم آغاز کردم و قولی به ایشان داده بودم که یا این ورزش را انتخاب نمی‌کنم یا تا آخر ادامه می‌دهم؛ همین قول برایم انگیزه‌ای بود تا در زمان سختی‌ها و فشارها دست از تلاش برندارم.

خیلی زود وارد مسابقات خردسالان و نونهالان شدم در آن زمان مسابقات کشوری اهمیت بسیار زیادی داشت بنابراین برای حضور در آن دو مرتبه در رقابت‌های استانی شرکت کردم؛ با توجه به اینکه هوگو الکتریکی وجود نداشت و سیستم داوری دستی بود نحوه امتیازگیری با زمان حال تفاوت داشت و امکان خطا بالا بود به همین علت دو سال متوالی در بازی فینال برابر یک حریف با شکست مواجه شدم بعد از آن به پدرم گفتم فقط یک بار دیگر با تمام توان می‌جنگم تا بتوانم به هدفم برسم و این نقطه آخر خواهد بود اگر به پیروزی دست نیابم از تکواندو دست می‌کشم.

خلاصه توانستم در مسابقات استانی به پیروزی برسم و به رقابت‌های کشوری بروم در آن لحظه از درون حس می‌کردم می‌توانم تکواندو را به صورت حرفه‌ای ادامه بدهم و بسیار موفقیت شیرینی بود که با گذشت ۲۰ سال هنوز یاد آن به خوبی برایم تداعی می‌شود همچنین توانستم قبل از اینکه اعزامات برون مرزی داشته باشم نتایج خوبی در سطح کشور به دست بیاورم و از پدرم برای تمام حمایت‌ها و تشویق‌هایش تشکر می‌کنم.

خاطره بسیار شیرینم از آن دوره مربوط به یکی از مسابقات لیگ است که در وزن چهار به رقابت می‌پرداختم و یکی از اساتید با توجه به توانایی‌هایم تشخیص داده بودند میتوانم در وزن شش حریفان را شکست بدهم و موفق باشم ابتدا فکر می‌کردم امکان ندارد ولی روز وزن کشی با توجه به اعتمادی که به مربی‌ام داشتم با خوردن آب زیاد به آن وزن رسیدم و نتیجه اعتماد را در رقابت‌ها دیدم چرا که با برنامه ریزی مربی‌ام و انگیزه ای که به من دادند با وجودی که قدرت بدنی رقیبم از من بیشتر بود ولی توانستم با کسب نتیجه مطلوب سربلند بشوم.

سال ۲۰۰۶ برای یک اردوی مشترک با کره جنوبی به این کشور اعزام شدیم، بعد از گذراندن مدتی طولانی در پرواز دو ساعت قبل از مسابقه به مقصد رسیدیم و زمانی که در سالن حضور پیدا کردیم بسیار خسته بودیم. طبق برنامه ریزی که مربی کره‌ای ما داشتند برای تمرین حاضر شدیم، ایشان با لهجه خاصی من را عاطپه صدا میزدند و یک حریف با قامتی ریز و کوتاه‎تر از خودم در برابرم قرار دادند وقتی او را دیدم با خودم گفتم چقدر ظریف و کوچک است گناه دارد بخواهم واقعا با او وارد مبارزه شوم که در همان اول مبارزه ضربه ای به صورت من زد که اصلا انتظارش را نداشتم و نتوانستم از این موضوع رد شوم و تا آخر تمرین از خجالتش درآمدم و این اتفاق برایم تجربه ای شد تا بدانم هیچ حریفی را نباید دست کم بگیرم و در تمام مدت بازی از لحظات بهترین استفاده را ببرم.

خاطره دیگرم مربوط به اردویی هست که از ابتدا خیلی خاص شروع شد چرا که تمرینات پرفشار و سختی را در دو نوبت صبح و عصر انجام می‌دادیم که هر کدام در مکان های مختلفی برگزار می‌شد و به مدت ۳:۳۰ طول می‌کشید؛ روز آخر تمرینات، به قدری اعضای تیم خسته و آسیب دیده بودند که چندنفری گریه می‌کردند و دیگر توانی برای تمرین نداشتند بنابراین اساتید تصمیم گرفتند جلسه را لغو کنند و ما را به شهربازی ببرند بنابراین تلخی و شیرینی این اتفاق در ذهنم باقی مانده است.

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پایگاه خبری تکواندو پلاس | :: خبر :: تحلیل :: گزارش :: دنیای تکواندو ::